
همیشه آرزویم خانهای بود با صفا و رویایی، با باغی کوچک و زیبا که در لحظههای ناب زندگی خاطرههایم در گوشهای از آن رقم میخورد.
آرزویم باغکی بود که با وجودش بهار ها شکل بهار بود و تابستانها عطر تابستان میداد و پاییزش هزار رنگ و زمستانش زمستانی بود.
نه اینکه هر روز و هر فصل در و دیوار جامد خانههامان یک رنگ و یک عطر و یک شکل. شاید آرزوهایم یک روز واقعیت یابد ولی شادم که در همین اتاقهای کوچک خانهمان توانستهایم روزهامان را رنگ بزنیم و بهار و تابستان داشته باشیم. با مهر با محبت!
نویسنده : باغبان » ساعت 4:46 عصر روز جمعه 87 شهریور 1